وه‌رگێڕدراوی ئه‌و چوار کورته‌ شێعره‌

باران

(1)

دیگر نه برف

نه تگرگ

نه باران ،

رد بوسه های دروغینت را نخواهد شست .

چترم را بده !              

(2)

آنسوی پنجره

من می بارم و

این سوی پنجره

نشسته ای .

عجبت نیست؟

آسمان من آبی ست ! 

(3)

در باران اگر رفتی

چتری با خود مبر .

بگذار خیس خیس برگردم .

(4)

باران می آید و

من

آب می شوم .

این لجن جوی

مرا به کجا خواهد برد؟    

1/1/1390